X
تبلیغات
●●● رویای عبور●●●

●●● رویای عبور●●●
 

فقط تاریکی می داند


ماه چقدر روشن است


فقط خاک می داند


دست های آب


چقدر مهربان!


معنی دقیق نان را


فقط آدم گرسنه می داند


فقط من می دانم


تو چقدر زیبایی!

- رسول یونان


موضوعات مرتبط: ادبی ، عرفانی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 22:50 ] [ شکیبـا ]

آرزویم مُردن در صدای تو بود


یا رفتن با صدایت


یا خاموش شدن در صدایت


صدای تو چون باد گذشت


وَ من به دامنِ تاریکی


آویخته ام.

 

- بیژن جلالی


موضوعات مرتبط: ادبی ، عرفانی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 22:49 ] [ شکیبـا ]

به گل نشسته ام


در امتداد لنگرگاهت...


دیگر نه موج دارم


نه جزر و مد...


نه تلاطم


نه رفت و آمد...


مردابی شده ام که در سکوت


گذشته ی با شکوهش را


در آغوش گرفته است...

 

"سیاوش رازانی"


موضوعات مرتبط: ادبی ، عرفانی
[ چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393 ] [ 22:47 ] [ شکیبـا ]
                     32876086785845934511.jpg

دامن ز تماشای جهان چیده گذشتیم19.gif

چون باد ازین باغ خزان دیده گذشتیم

رفتیم به گل چیدن و از ناله ی بلبل

از خیر گل چیده و ناچیده گذشتیم

گامی ننهادیم که عیبی نگرفتند

از همرهی مردم سنجیده گذشتیم

بس پند که ناصح ز ره لطف به ما داد

ما گوش گران کرده و نشنیده گذشتیم

ما غنچه ی بی طالع ایام خزانیم

از شاخه دمیدیم و نخندیده گذشتیم

از طعنه ی بی حاصلی از بس که خمیدیم

چون بید سرافکنده و رنجیده گذشتیم

معلوم نشد هیچ ازین هستی موهوم

بی خواست رسیدیم و نفهمیده گذشتیم

از فکر به مضمون قضا ره نتوان برد

ما از سر این معنی پیچیده گذشتیم

از هیچکسی در دل کس جای نکردیم

در یاد نماندیم چو از دیده گذشتیم 19.gif


موضوعات مرتبط: ادبی ، عرفانی ، آثار هنری
برچسب‌ها: دامن ز تماشای جهان چیده گذشتیم
[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 14:44 ] [ شکیبـا ]
 

بارش باران در پارک rain man

ناودانها شر شر باران بی صبری است 19.gif
آسمان بی حوصله ، حجم هوا ابری است
کفشهایی منتظر در چارچوب در
کوله باری مختصر لبریز بی صبری است
پشت شیشه می تپد پیشانی یک مرد
در تب دردی که مثل زندگی جبری است
و سرانگشتی به روی شیشه های مات
بار دیگر می نویسد : " خانه ام ابری است 19.gif


موضوعات مرتبط: ادبی ، عرفانی ، آثار هنری
[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 14:43 ] [ شکیبـا ]

19.gif19.gif

   

آنچنانكه بايد شناخته نشد

عشق را ميگويم

واژه اي كه روزگاري بس دور

معني ميشد

و اكنون

دراين سردي وانفسای همه گیر

در بستر تاريك زمان

و انسانیت رو به زوال

دگر باره

شب چراغي بايد افروخت

با شعله عشق

كه در ان نور خدايي باشد

19.gif19.gif


موضوعات مرتبط: ادبی ، عرفانی ، آثار هنری
[ دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393 ] [ 14:41 ] [ شکیبـا ]
درباره وبلاگ

بندگی را آغازیست

به بلندای عشق و به وسعت عرفان.

عاشق باشیم و عارف
امکانات وب


Online User